علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
36
تاريخ بيهق ( فارسى )
ربع ديه طبشن باشد ، و افچنك ، و هارون آباد ، و قارزى ، و بازقن ، و كرد آباد ، و بلغوناباد ، و سيفاباد « 1 » ، و شيرو ، و ديواندر « 2 » ، و صاهه « 3 » ، و دساكرها ، هماى در ، « 4 » فرخاردس « 5 » ، چهازشك « 6 » ، كالماباد « 7 » ، نوديه دو اندر و هى قرية الائمة الدلشادية ، ديگر « 8 » مزارع و ينابيع باشد ، و آن متصل بود بناحيت جوين از عرض . چهارم ربع زميج و زميج بلغت پارسى زمين بر دهنده را گويند يعنى مزرعهء غله را ، و چون بهرام بن يزدگرد « 9 » كه او را بهرام گور خوانند آنجا نزول كرد فرمود تا آنجا غله و پنبه و امثال اين « 10 » بكشتند و آن ديه را زميج نام نهادند « 11 » ، و اين ديه را بوى باز خوانند « 12 » ، و آن ربع بر جانب جنوب افتاده است ، هيچ ربع را هوا معتدلتر از آن ربع « 13 » نيست ، و هواى فريومد خوشتر بود ، ازيرا كه فريومد هم سهلى است و هم جبلى ، و هواى پشاكوه « 14 » هم معتدل بود ، پس درخت سنجد كشتند آنجا كه ششتمد است ، چون ببار آمد آن را شسشتمد نام كردند ، بلاد بها نيطت على تمائمى * و اول ارض مس جلدى ترابها و هى عذبة المياه طيبة الا هوية قليلة الا دواء ليلها سحر كله تربتها حمراء و سنبلتها « 15 » صفراء و شجرتها خضراء كان ابن المعتز عبر عن لياليها بقوله يا رب ليل سحر كله * متضح « 16 » البدر عليل « 17 » النسيم و قلت فيها ابياتا منها قل للنسيم الذي فاحت نوافحه * اذا هببت فلا جاوزت ششتمذا
--> ( 1 ) و يسفاباد . ( 2 ) نص ، و ديراندر . ( 3 ) و چاهه . ( 4 ) هماى زر . ( 5 ) نص ؛ فرخارس و در نب ، در جارش . ( 6 ) نص ، جهارسك و در نب ، چهارسلك . ( 7 ) كانماباد . ( 8 ) و ديگر . ( 9 ) يزدجرد . ( 10 ) پنبه و غله و امثال آن . ( 11 ) نام كردند . ( 12 ) باز خواندند . ( 13 ) معتدلتر از آن نيست . ( 14 ) ش ، ظاهرا مخفف پيشا كوه است ، و در نب بسا كوه نوشته است . ( 15 ) نص ، و سنبلها . ( 16 ) نص ، مسصح و نب ، منفتح . ( 17 ) نص و نب ، عليك .